عنوان پایان‌نامه

بررسی انتقادی مبناگرایی شناخت‌شناسانه در سنت فلسفه‌ی اسلامی بر اساس رفتارگرایی شناخت‌شناسانه‌ی ریچارد رورتی



    دانشجو در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۲ ساعت ۱۴:۰۰ ، به راهنمایی ، پایان نامه با عنوان "بررسی انتقادی مبناگرایی شناخت‌شناسانه در سنت فلسفه‌ی اسلامی بر اساس رفتارگرایی شناخت‌شناسانه‌ی ریچارد رورتی" را دفاع نموده است.


    رشته تحصیلی
    فلسفه و حکمت اسلامی
    مقطع تحصیلی
    کارشناسی ارشد
    محل دفاع
    دانشگاه شهید مطهری (ره)
    شماره ساختمان محل ارائه
    ساختمان آموزش
    نام کلاس محل ارائه
    سالن کنفرانس
    تاریخ دفاع
    ۳۰ بهمن ۱۴۰۲
    ساعت دفاع
    ۱۴:۰۰

    چکیده

    مبناگرایی در سنت فلسفه‌ی اسلامی، در میان غالب اندیشمندان مسلمان به ویژه سه فیلسوف صاحب مکتب ـ ابن‌سینا، سهروردی و ملاصدرا ـ به عنوان نظریه‌ی توجیه شناخت پذیرفته شده است. هریک از آنان ذیل این مبحث به دلیل تسلسل بی‌پایان، ضرورت وجود گزاره‌های پایه و بدیهی، حد تام به عنوان روش دستیابی به تصورات غیر پایه و همچنین به استنتاج قیاسی به عنوان روش دستیابی به تصدیقات پایه پرداخته‌اند. پرسش این تحقیق آن است که چرا در سنت فلسفه‌ی اسلامی در حوزه‌ی توجیه شناخت با غلبه‌ی مبناگرایی مواجهیم؟

    رورتی فیلسوف پراگماتیسمت آمریکایی با ارائه­ی روشی بازی باورانه (در برابر متافیزیک باوری) در بررسی مسائل، به اهمیت بحث از زبان و تاریخ می‌پردازد. به زعم رورتی، استفاده از یک بازی زبانی خاص، تحت تأثیر استعاره‌های پنهان برآمده از دل باورها و زیست افراد، جهت‌گیری اندیشگانی اندیشمندان را مشخص می‌کند.

    بررسی سؤال تحقیق با کمک روش بازی باورانه‌ی ریچارد­ رورتی، شواهدی را جهت اثبات این فرض در اختیار قرار می‌دهد که وجود استعاره­هایی در باب دانش در ذهن فیلسوفان و امتداد یافتن این استعاره در زبان و در نهایت جهت­گیری محتوای اندیشه­ی آنان بر اساس یک بازی زبانی خاص منجر به شکل‌گیری و امتداد یافتن نظریه‌ی مبناگرایی در حوزه‌ی شناخت شده است. در این بازی زبانی‌، شناخت دارای سلسله‌مراتب تلقی شده و به مثابه یک ساختمان در نظر گرفته شده است که یادآور مبناگرایی ساختاری می‌باشد. این ادعای برآمده از رفتارگرایی ریچارد رورتی، انتخاب مبناگرایی را نه صرفاً محصول براهین و ادله‌ی عقلی بلکه محصول دو فرض اساسی می‌داند: اولاً ثنویت ذهن و عین و ثانیاً پذیرش سلسله‌مراتب به عنوان الگوی حاکم بر شناخت و هستی؛ که باورهای اعتقادی و شرایط زیستی فلاسفه، آن را رقم‌زده است. لذا بقای نظریه‌ی مبناگرایی در سنت فلسفه‌ی اسلامی نیازمند تولید زبان‌واره‌ای متناسب با نوع دلالتی آن است؛ در غیر این صورت با تغییر پیش‌فرض‌ها، می‌توان از این نظریه گذر کرده نظریات تازه‌ای در توجیه شناخت را مورد اقبال قرار داد.

    واژگان کلیدی: مبناگرایی، رورتی، سنت فلسفهی اسلامی، رفتارگرایی، شناختشناسی.

    Abstract

    In the tradition of Islamic philosophy, foundationalism has been accepted as a theory for justification of knowledge among the majority of Muslim thinkers, especially the three school-founder philosophers–—i.e. Ibn Sina (Avicenna), Suhrawardi and Mulla Sadra. Addressing this topic, due to infinite regress, they all have discussed the necessity of basic and self-evident propositions, perfect definition as a method of obtaining non-basics conceptions, and deduction as a method of obtaining basic judgment. The question of this research is why the tradition of Islamic philosophy is predominated by foundationalism in the justification of knowledge.

    Rorty, one of the American pragmatist philosophers, suggests the importance of discussing language and history, using the Ironism (as opposed to metaphysics), in examining issues. According to Rorty, the use of a specific language game, affected by hidden metaphors emerging from the beliefs and lives of people, determines the intellectual orientation of thinkers.

    Investigating the question of the research using the ironism of Richard Rorty provides evidence in favor of the hypothesis that suggests metaphors about knowledge in the minds of philosophers, the extension of this metaphor into their language, and finally,the orientation of their thoughts based on a specific language game, has led to the formation and extension of foundationalism in the field of knowledge. In this language game, knowledge is considered a hierarchy such as a building, reminiscent of a structural foundationalism. This claim, arising from Richard Rorty’s behaviorism, considers the choice of foundationalism to be not only the product of rational arguments and proofs, but the product of two main assumptions: firstly, the duality of mind and object, and secondly, the acceptance of hierarchy as the governing model of knowledge and existence, determined by the religious beliefs and living conditions of philosophers. Therefore, survival of foundationalism in the tradition of Islamic philosophy requires a jargon appropriate to its denotative type. Otherwise, by changing presuppositions, this theory can be overlooked in favor of new theories in the justification of knowledge.

    Keywords: Foundationalism, Rorty, The tradition of Islamic philosophy, behaviorism, epistemology.