متن كامل سخنان حضرت آيت الله امامي كاشاني در خطبه هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 19/07/87 متن كامل سخنان حضرت آيت الله امامي كاشاني در خطبه هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 19/07/87

 

بسم الله الرحمن الرحيم
متن كامل سخنانحضرت آيت الله امامي كاشاني در خطبه هاي نماز جمعه تهران در تاريخ 19/07/87
  

«خطبه اول»

قال الله العظيم: «و اما خاف مقام ربه و نهي النفس عن الهوي فإنّ الجنة المأوي» (النازعات/40و41)

يكي از منافعماه مبارك رمضان اين است كه موجب مي­شودانسانمتوجهروش خوبي شود و آن اينكه اين ماه انسان را به كارهاييكهواجباستو انجام داده متوجه مي­كند و در اين ماه انساناز بسيارياز چيزهاييكهمباح است اجتناب مي­كند. اين حالات در انسان اراده­اي ايجاد مي­كند كه 30 روز به اين صورت عمل كند. لذا انسان بايد اين تصميم و اراده را شكوفاتر كرده و در سال تمام اراده­ها و تصميمات در زندگي فردي و اجتماعي شكل بگيرد. يكي از بحثهاي مهمي كه در قرآن، احاديث و كلمات فلاسفه و عرفا مطرح است بحث اراده است كه يك بحث كلامي، فلسفي و اخلاقي جدا از يكديگر دارد.

بحث اخلاقي آن اين است كه انسان در اراده­اي كه مي­كند و تصميمي كه مي­گيرد ببيند اين تصميم با علم و عقل و حكمت منطبق است يا نه.

چون اركان اراده سه چيز است؛ 1ـ كار براساس علم و آگاهي و شناخت اطراف يك موضوع به صورت كامل نه يكجانبه، 2ـ عقل يعني فكر و تدبير اينكه انسان مي­بيند چنين است و حسن اثر اين كار اين است كه به آن عمل كند اگر اثر سوء اثر دارد آن راترك كند. در رابطه انجام دادن كارها خوب و بد بودن آنها فكر كند و برنامه­ريزي در زندگي داشته باشد. 3ـ سوم حكمت است. كجا بگويد، كجا بنويسد، چگونه برنامه­ريزي كند اگر زندگي انسان چنين شد انسان مي­تواند تمام صفات خوب را رديف كند و تصميم بگيرد به انجام آنها وكارهاي زشت را كنار بگذارد يا عزم بر ترك آنها كند. البته كارها ممكن است خدايي نباشند لازم نيست خدايي باشند. اصولاً هوا و هوس دو جور است. يك سلسله از كارها هواست [يعني در جهت هدايت نيست اما ضد هدايت هم نيست]. چيزي كه قرآن كريم منع كرده است اين است كه گمراه­ترين آدم كسي است كه از هواي نفس خود پيروي كند و راه هدايت خداوند را رها كند. (مَن اضل ممن اتبع هواه بغير الهدي من الله) (قصص/50)

ممكن است درس را به خاطر شخصيت علمي پيدا كردن بخواند نه براي خدا، با خود بگويد من درس بخوانم كه در كشور اين موقعيت را پيدا كنم اينها همه هواست ولي هواي ضد خدا نيست.

اگر انسان بخواهد چنين كمكي به كسي بكند حتي در راه خدا هم نكند و جنبه شيطاني نداشته باشد و براي ريا نباشد و براي موقعيت خود و مقامش اين كار را بكند اين كار غير هدي نيست.

ولي در راه اين گناه نمي­كند و اين كار شيطاني نيست. اينها را كارهاي غير خدايي مي­گويند گرچه ثواب كار خدايي را ندارد و ارزش كار براي خدا كردن را ندارد ولي غير هدي نيست.

پيامبر اكرم (ص) فرمود: «لا يؤمن أحدكم حتي يكون هواه تبعاًلما جئت به» (فيض القدير، المناوي، ج5، ص376)

«هيچكدام از شما مؤمن نيستند مگر اينكه هواها و خواسته­هايش منطبق با وحي و اسلام باشد.»

هواست ولي منطبق با اسلام است، ضد وحي و ضد اسلام نيست يعني حالات و صفات زشتي مثل تكبر، خودفروشي، تحقير ديگران در آن نيست. اگرضد اينها شد مي­شود مخالف آنچه پيامبر (ص) فرموده است. اگرانسان اعمال را بر اين اساس تنظيم كند انسان موفق مي­شود.

مثلاً امروز جمعه است من اينقدر بيكارم كلاس هم كه ندارم.از اين ساعتها چگونه استفاده كنم. به مطالعه بپردازم، به ديدن ارحام بروم، به خدمت والدين بپردازم، انسان وقتش راتنظيم كند اگرهواي مغاير با دين بود مثل اينكه انسان مأيوس باشد، وقتش راتلف كند، روابط غير مشروع داشته باشد.

در قديم روزهايي كه طلبه­­ها مي­خواستند درس اصول بخوانند در كتاب معالم حديثي بود كه: «اطلبوا العلم ولو بغير الله لانه ينتهي إلي الله»

درس بخوان ولو براي غير خدا. اگر در درس­خواندن قصد خدا هم نداشته باشي قصد علم داشته باش. بگو مي­خواهم عالم باشم نه اينكه انسان استاد را مسخره كند، كلاس و كتاب را به استهزاء بگيرد چون اگر انسان عالم شد، با كمال شد، كم­كم به سوي خدا مي­رود جوانهاي عزيز ما بدانند طلاب حوزه علميه بدانند اگر به كتاب و مباحثه و استاد توجه كرديد ولو براي خدا نبود بگوييد من مي­خواهم اين مطلب را بفهمم مي­خواهم عالم باشم اگرچنين شد بالاخره انسان از جاده درستي سر در مي­آورد و به سوي خدا مي­رود ولي اگر هوا بود ضد اسلام مي­شود. يعني دروغ، روابط غير مشروع و نظير اينها در درس خواندن يا در كسب و كار مال حرام، دروغ در معامله، ربا و رشوه اگر چنين چيزهايي بود اينها يك سلسله از گناهان است كه اگرانسان اينها را رها كند تكامل و رشد پيدا مي­كند.

در روايات ما از پيامبر است كه اگر اسبي سركش را سوار شديد افسارش را درست گرفتيد و راه برديد هم به راه و مقصد مي­رسيد وهم مركب سالم مي­ماند ولي اگر راه را اشتباه رفتيد اسب مي­دود وخسته مي­شود شما هم او را مي­زنيد يكجا ديگر خسته مي­شود و مي­ماند نه شما به مقصد رسيده­ايد و نه حيوان رمق رفتن دارد. بايد يك يك با گناه انحرافها و اخلاقهاي زشت مبارزه كرد. اراده حق در كار داشتن حكمت و علم مي­خواهد.

مولاي رومي قصه­اي نقل مي­كند و مي­گويد يكي بود كه بوته­هاي خار زيادي داشت اين بوته­هاي خار پاهاي عابرين را خوني مي­كرد. وقتي به حاكم شهر گفتند حاكم شهر به او گفت اين بوته­ها را بكن گفت مي­كَنم. حاكم گفت چه زماني؟ گفت فردا. فردا اينكار را نكرد، روزها گذشت و او اينكار را نكرد. مولانا عمل او را تنظير به هواهاي نفساني مي­دهد كه هواهاي نفساني خارهايي هستند كه استعداد را مي­خرايد. بعد مي­گويد:

            هر دمي آن خاربن افزون شدي                پاي خلق از زخم آن پر خون شدي

           يا تبر برگير و مردانه بزن              تو علي­وار اين در خيبر بكن

(مثنوي معنوي، دفتر دوم، قصه فرمودن والي آن مرد را كه ...)

استعداد همسر خوب بودن،  استعداد والدين خوب بودن، مبتكر شدن، خدمت­گزار خوبي شدن، اگر قدرت برداشتن تبر و رفتن به جنگ بيكاري و افسردگي و روابط نامشروع و سيگار كشيدن و مواد مخدر و لاابالي بودن نسبت به دين را نداري، نمي­تواني صفات زشت را كنار بگزاري.

          يا به گلبن وصل كن اين خار را                وصل كن با نار نور يار را

          وين مگو فردا كه فرداها گذشت                تا  به كلي نگذرد ايام كشت

گلبن را شارحين مثنوي بعضي به فطرت و وجدان معنا كرده­اند 1ـ وجدان 2ـ رهبر الهي. اگر دين را هم نمي­خواهي به وجدان مراجعه كن و ديگر رهبر الهي است از يار مدد بگير. در عصر پيامبر از پيامبر مدد بگير. در عصر ولي الله از ولي الله مدد بگير فرزندان جامعه! پسران و دختران گرامي اسلام! ببينيد امروز جمعه ولي عصر(عج) چه مي­­پسندد؟ چه بايد بكنيد كه مورد عنايت و رضاي ايشان است. مگوييد فردا مثل صاحب خاربنها.

اميرالمؤمنين فرمود: «اضاعة الفرصة غصة» (نهج البلاغه، ص 489)

نگذاريم فرصتها برود با تصميم و اراده باشيم.

 

«خطبه دوم»

چند نكته را خلاصه عرض مي­كنم يك نكته بحث جهاني است كه متأسفانه بوقهاي تبليغاتي استكبار به راه انداخته­اند و آن انرژي هسته­اي است و جمهوري اسلامي كراراً گفته كه  سلاح اتمي را جايز نمي­دانيم و بعد هم جمهوري اسلامي در تمام موارد نسبت به همسايگانش حسن نيتش را نشان داده است آژانس هم همه چيز را ديده است كه هيچ چيز خلاف انرژي صنعتي و علمي نديده است ولي دنياي استكبار كه در رأسش آمريكا است با تبليغات سوء و با نامي زشت مثل تروريست كه به ما نسبت داده­اند و اينكه ايران مزاحم كشورهاي همسايه است ايران را تروريسم معرفي مي­كنند.

اما جمهوري اسلامي قرباني تروريست شده است، رئيس جمهور ما، رئيس قوه قضائيه، شخصيتهاي مجلس، شهيد مطهري مغز متفكر اسلام را ترور كردند و با برپا كردن جنگ تحميلي كه به راه انداختند صدام را برعليه جمهوري اسلامي ايران كردند اينها همه تروريسم است.

اما شما تروريسم را به جمهوري اسلامي ايران، به حضرت حجت و ساحت مقدس پيامبر اكرم نسبت مي­دهيد ولو اين تبليغات شوم را دردنيا به راه انداختيد ولي اينها نمي­تواند هدف شما را تأمين كند. جمهوري اسلامي نسبت به انرژي صنعتي اصرار دارد نسبت به اين علم تأكيد دارد. سخني را مي­گويد خداپسندانه قانون­پسند و جهان­پسند شما در برابر حرف حق حرفي نداريد. اين افكار شما را به بيراهه مي­كشاند و صددرصد اشتباه است اينقدر ورقهاي سياه از خودتان در تاريخ  بجا نگذاريد.

نكته دوم هفته نيروي انتظامي است. بنده از همه نيروهاي انتظامي، سپاه، بسيج، ارتش، تشكر مي­كنم. حديثي مي­خوانم كه:

«قال ابن اثير في الكامل أقام رسول الله بالمدينة بعد بني النضير شهري ربيع ثم غزا نجداً يريد بني محارب و بني ثعلبة من غطفان و هي غزوة ذات الرقاع ... فنزل رسول الله ... فقال من يحرسنا الليلة فانتدب رجل من المهاجرين و رجل من الانصار فأقاما بفم شعب نزله النبي فاضطجع المهاجري و حرس الانصاري اول الليل و قام يصلي و جاء زوج المرأة فرأي شخصه فرماه بسهم فوضعه فيه فانتزعه و ثبت قائماً يصلّي ثم رماه بسهم آخر فأصابه فنزعه و ثبت يصلّي ثم رماه الثالث فوضعه فيه فانتزعه ثم ركع و سجد ثم ايقظ صاحبه و اعلمه فوثب فلما رآهما الرجل عرف أنّهما علما به فلما رأي المهاجري ما بالانصاري قال سبحان الله ألا أيقظتني اول ما رماكۀ قال كنت في سورة اقرؤها فلم احبّ ان اقطعها فلما تتابع علي الرمي و ركعت اعلمتك و ايم الله لو لا خوف أن اضيّع ثغراً أمرني رسول الله بحفظه لقطع نفسي قبل أن اقطعها...» (بحارالانوار، ج20، ص177، غزوه ذات الرقاع)

 در يكي از جنگها به نام ذات­الرقاع ابن اثير در كاملش مي­نويسد كه پيامبراكرم در نقطه­اي پياده شدند و فرمودند كيست كه حراست كند اين شب را از مهاجرين كسي برخاست و گفت من و يكي هم از انصار برخاست و گفت من. حراست دو نوع است گاهي حراست ازعقيده­هاست كه مربوط به علماء است گاهي حراست از جان است.

نزديك چادر پيغمبر اكرم ايستادند آن شخص از مهاجرين خوابيد و گفت سر شب تو بيدار باش نصف شب بيدار مي­شوم و من حراست مي­كنم از سر شب گذشت دشمن تيراندازي كرد 3 تا تير به اين  انصاري خورد او مشغول نماز بود تير سوم كه به او خورد روي زمين افتاد. وقتي روي زمين افتاد رفيقش را صدا كرد. رفيقش به او گفت چرا تير اول را به تو زدند بلندم نكردي؟ گفت: مشغول نماز بودم ولي به خاطر علاقه زياد به حفاظت از پيامبر جانم دير از بدنم خارج شد. اينقدر اهميت به حراست و حفاظت مي­دادند. حفاظت و حراست مالي و جاني از مردم و حفظ كشور و اسلام بسيار قيمت دارد. شما هم خسته نشويد به خاطر كارهايي كه انجام مي­دهيد و از حرفهاي كسي كه در رابطه با شما چنين وچنان بگويد خسته نشويد.

اعتلاي اخلاق ارزش بزرگي است.

ان شاء الله خدا شما را اجر بدهد. آنهايي كه خوب كار مي­كنند اجر فراوان از حضرت ولي عصر بگيرند و آنهايي هم كه ضعيف كار مي­كنند توفيق پيدا كنند به دوستان ديگرشان بپيوندند.

جمله سوم هم اين است كه سالگرد حادثة دلخراش و تأسف­بار اسلام است و آن تخريب قبور ائمه (ع) است كه از بلاهاي وارده به اسلام است. ما فقط در اينجا عرض ارادت مي­كنيم:

السلام عليكم يا ائمة البقيع السلام عليك يا حسن بن علي السلام عليك يا علي بن الحسين السلام عليك يا محمد بن باقر السلام عليك يا جعفر بن صادق